|
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 |
|
پنجره |
 |
|
يكي زيبائي منظره را مي بيند و ديگري كثيفي پنجره را .
اين شما هستيد كه انتخاب ميكنيد چه چيزي را ببينيد و به چه چيزي
بينديشيد(اندرو متيوس)

|
|
|
|
|
|
| |
|
|
اولويت بندي |
 |
|
افكار و اهدافتان را روي كاغذ بياوريد .
كارها را اولويت بندي كنيد
و هميشه از مهم ترين آن ها شروع كنيد .
"برايان تريسي" |
|
|
|
|
|
| |
|
|
تقديم به محياء |
 |
|
تقدیم به محیاء عزیزم :
امروز وقتي كامنتتو خوندم و فهميدم كه از كارت استعفاء دادي و مي خواي از اينترنت فاصله بگيري دلم يه جوري شد ...آخه آشنائي ما اينجا بود...تو همين دنياي مجازي اينترنت... وقتي كه خوب فكر كردم ديدم من و تو واسه دوستيمون احتياجي به اينترنت نداريم از اين كه تو يك شهريم احساس آرامش بهم دست داد ...
بعد برگشتم به زمان عقب...همه چي از يك كامنت در وبلاگ شروع شد ...برگشتم به اون روزي كه قرار بود واسه اولين بار همديگه رو ببينيم ...محيا نمي دوني چه حسي داشتم ! اينقدر اضطراب داشتم كه خدا مي دونه. همش مي گفتم نكنه پسر باشه !!!
وقتي اومدم نيستي خيلي ترسيدم ...ديگه داشتم از اومدن دختري با كاپشن قرمز كه لبخند به لب داره نا اميد مي شدم ............كه.............تو اومدي
تو خيلي گرم و راحت برخورد كردي اما من هنوز باورم نشده بود دلم مي خواست انگشت كنم تو چشات تا باورم شه راستكي هستي 
اون روز گذشت و ما تبديل شديم به دوتا دوست! دو تا دوست حقيقي نه مجازي !
بعد از اون با خيلي از دخترهائي كه از طريق اينترنت آشنا شدم قرار گذاشتم و باخيلي ها هم قرار گذاشتيم واسه بعد...اما اونا رو هم عكسشونو ديدم هم صداشونو شنيدم مطمئنم كه دخترن ...
اما تووووووووووووو................امان از دست تو .................
يادمه فرداي روزي كه ديدمت واست يك آپ اختصاصي كردم و بهت قول دادم هميشه كنارت بمونم و ازت قول گرفتم هميشه كنارم بموني ...
الان هم آپ كردم تا همين قول را يادآوري كنم و بهت بگم خيلي دوست دارم...
يك موقع فكر نكني پل ارتباطي ما اينترنت بود...پل ارتباطي ما ساعت 5:05 روبروي گنجينه ست 
اين آپ رو كردم كه بگم اگه يك آدم رواني وبلاگتو هك كرد تو غصه نخور...اون يك آدم بدبخت و عقده ايه نفرينش نكن فكر كنم به اندازه كافي بدبخت باشه 
اصلا غصه نخور به جاش پسته بخور كه خيلي خاصيت دارم
اين آپ رو كردم تا ازت بپرسم : راستي محيا مي دوني چقدر دوست دارم ؟؟؟
محيا جان هميشه واست دعا مي كنم...براي تو و قلب پاك و مهربونت ...
نمي گم اميدوارم هر چي مي خواي خدا بهت بده ...مي گم اميدوارم هر چي خير و صلاحته خدا بهت بده 
حالا یک لبخند بزن تا مطمئن شم ناراحت نیستی و غصه وبلاگتو نمی خوری تو خیلی مهربونی می تونی ببخشیش مگه نه ؟
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
غيبت ممنوع |
 |
|
" بد مگو تا نشنوي و عيب مردم را بزرگ مدان تا عيب تو بزرگ ننمايد "
(كلمات مباركه مكنونه)

|
|
|
|
|
|
| |