قدر لحظاتی که با هم هستیم را بدانیم
گاهی اونقدر درگیر غم و دردیم که نای خندیدن نداریم
پس قدر اون لحظات شادی رو که سپری می کنیم بدانیم
گاهی زانوی غم بغل میگیریم و دست روی چشم های خیسمون میذاریم
پس قدر لحظاتی که در دست در دست هم هستیم و به هم نگاه میکنیم را بدانیم
گاهی یک کدورت کوچیک ، به دوستی ها لطمه ای بزرگ می زنه
پس قدر لحظاتی که کینه ای در دل نداریم را بدانیم
گاهی فاصله اونقدر ما رو از هم بی خبر می ذاره که فاصله قلب هامون بیشتر از فاصله راه میشه
پس قدر لحظاتی که نزدیک هم هستیم را بدانیم
گاهی برای جبران بدی ها ، بد می شویم و بد میکنیم
پس قدر لحظاتی که به فکر انتقام نیستیم را بدانیم
گاهی می خوای متنی را تایپ کنی و بنویسی اما اشک ها جلوی دیدتو می گیره
پس قدر لحظاتی که چشم هامون از شادی برق می زنه رو بدونیم
گاهی اون قدر دلگیر و دلتنگی که جائی در قلبت برای کسی نمی ذاری
پس قدر لحظاتی که قلبت سرشار از عشق و محبته رو بدونیم
گاهی پل های پشت سرمان را خراب می کنیم و زمانی به خودمان میایم که حتی رد پاها رو هم باد برده
پس بیایید قدر پل ها را بدونیم
گاهی می خوای با یکی حرف بزنی،درد دل کنی و مجبوری حرفهایت را به نامی که روی سنگ قبر حک شده بگوئی
پس قدر لحظاتی که در کنار هم هستیم بدونیم
پس قدر لحظاتمون رو بدونیم...
به خدا فردا دیره ... بیایید قدر همین لحظه را بدونیم
"شیوا"